بهانه گیری
امروز سه شنبه است البته کامل بگم: 28 آبان 92 . باباجونت چند روزی مرخصی گرفته و خونه مونده. اصرار کرد که تو رو مهد نبرم و بمونی پیشش ولی من میگفتم مهد باشی بهتره. آخه اینجوری کمتر بابا رو اذیت می کنی. خلاصه با همه اصرار بابا موندی پیشش. اما واااااااااای از امروز. از اون صبح که در و بستم و ومدم اداره صدای جیغت بلند شد. اینقدر گریه کردی که نمیتونستم قدم از قدم بردارم بیام اداره. از وقتی هم که رسیدم شاید حدود 10 بار بهم زنگ زدی و از دعواهات با بابا و بهانه گیریهات گفتی....... (حسابی بابای بیچاره رو کلافه و خسته کردی) مامان فدای اون دلتنگی هات بشه. همه کارات از روی بهانه بود. ........... دلت میخواست من پیشت باشم ولی افسوس .........
نویسنده :
مامان پپو
13:27







