پارمیسپارمیس، تا این لحظه: 16 سال و 5 ماه و 29 روز سن داره

فرشته باغ بهشتم:پارمیس

افتخار

و برافراشتن پرچم جمهوری اسلامی ایران ، وطن عزیزمان با دستان کوچک نونهالان کشورمان. ان شااله که  همیشه این پرچم بر افراشته باشد.(البته همزمان سرود ای ایران رو هم می خوندن) باورنکردنیه نه!!!! نونهالم رو با فلش زرد نشون دادم.     ...
10 خرداد 1393

جشن پایان دوره

پ نجشنبه یکم خرداد ماه  1393 مهد شمیم جشن پایان دوره ای به مناسبت پایان دوره های آموزشی برای کلیه بچه ها و فارغ التحصیلی پیش دبستانی ها ترتیب داده بود. به مدیریت خانم بهرامی بسیار جشن عالی و بی نظیری بود و پارمیس  گلم که محبوب تمام مادرها و بچه ها و مربی ها توی اون جشن بود حسابی خود نمایی کرد . از شرکت در گروه سرود و تئاتر و ....                      راستی این جوجه طلاییه پارمیس منه                      &nb...
10 خرداد 1393

یک سعادت بزرگ

دیروز 29 اردیبهشت 93 مدیر عزیز و پر تلاش مهد شمیم سری به وبلاگ پارمیس جون زده و برامون نظر گذاشته. اول اینکه خیلی خیلی به خاطر زحمات بی دریغی که برای همه بچه ها به خصوص پارمیس می کشن سپاسگذاریم و دوم اینکه از راه دور دستان پر تلاشش رو می بوسیم. همیشه توی خونه پارمیس از محبتها و رفتارهای خانم بهرامی صحبت می کنه و تمام رفتارهای ایشان رو الگو قرار داده. باز هم ازشون ممنونیم.
30 ارديبهشت 1393

حرفهای شنیدنی

بهش گفتم : مامان جا ببین ماشااله موهات بلند و زیبا شده. جوابم رو داد که: مامان بزنم به تخته موهای تو هم بلند شده. پرید بغل باباش و یه بوس محکم ازش کرد و گردنش رو گرفت. داشتم با لذت بهشون نگاه می کردم که زیر چشمی منو و دید و اومد طرفم و گفت: مامان جون بده تا شما رو هم ببوسم... (قربونت برم که همیشه حواست به منه)
30 ارديبهشت 1393

یک مسافرت بیاد ماندنی

پنج شنبه و جمعه 18 و 19 اردیبهشت 93 همراه با عمو سیاوش و خانوادش راهی یه سفر کوتاه درون استانی شدیم . به پارمیس و پارمیدا که دو دوست بسیار صمیمی شده بودند خیلی خیلی خوش گذشت. و البته به ما بزرگترها که بماند . در اواخر سفر زیر بارون لذت فراوانی بردیم و سفرمون رو با یه بستنی خوشمزه به پایان رساندیم. این دو نفر به جوجه طلا و جوجه سیاه معروفند. و پشت این در باغی زیبا بود که پر بود از شکوفه های انار....... ...
21 ارديبهشت 1393

کارهای جدید

پشت میز کامپیوتر میشینی و خودت روش صحیح روشن و خاموش کردن سیستم و یا باز کردن نرم افزارهایی که دوست داری رو یاد گرفتی و انجام میدی. گاهی وقتی جایی میریم و من پشت فرمان رانندگی می کنم فرمان رو با دستهای کوچیکت می گیری و میگی : مامان من حواسم هست شما کیفت رو بیار. و حالا تمام امیدت به اینه که داداش کوچولوت (نی نی خاله نسرین ) بیاد و تو مسئولیتش رو قبول کنی. اینقدر عاشقش هستی که هر روز ازش صحبت می کنی. خدا براش حفظش کنه
15 ارديبهشت 1393