پارمیسپارمیس، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 5 روز سن داره

فرشته باغ بهشتم:پارمیس

سفر پر خاطره .....

1393/5/27 13:26
نویسنده : مامان پپو
325 بازدید
اشتراک گذاری

چند روز پیش با خاله نسترن اینا و خاله حبا و ماگین همگی با هم رفتیم یه سفر یه روزه. با اینکه زمانش خیلی کم بود ولی بینهایت به همگی ما خوش گذشت. اول رفتیم غار قوری قلعه. این شگفتی عظیم طبیعت.... و پارمیس اولین بارش بود که وارد غار می شد. اصلا نمی دونست غار به چی میگن. خیلی ذوق زده شده بود ولی از اونجایی که دخترم سفیده و آدمهای سفید زود سردشون میشه، تمام طول غار داشت یخ می کرد از سرما. و ما به طرز جالبی اونو پوشوندیم.

و پارمیس جون در حال یخ زدن و لرزیدن بغل بابایی......

عمو عباس و بابایی و پارمیس و داداش دانیال....     (واقعا طرز عکس گرفتن شاهزاده منو دیدین؟؟؟!!!!!)

 بعد از یه بازدید جانانه از غار و لذت از آفرینش زیبای خداوندی و تفکر در آن، قصد کردیم برای خوردن صبحانه به جایی باصفا برویم. و این شد که ......

جوی آب روانی بود درخت گردوی سر سبز و بزرگ و سکوی تخت و پهن و باصفایی. و از دیدن چنین جایی آنقدر به ذوق آمده بودیم که به دور خود می چرخیدیم.

آنقدر با داداش دانیال(پسر خاله نسترن) آب بازی و گل بازی کردند که این 4 سال و اندی از زندگی شیرینش را شاید جبران کرده باشد..... و همه تنهایی ها در مهد کودک و آپارتمان نشینی ها را در منزل تخلیه و جران کردند

آنقدر غرق در بازی شده بود که حتی غذا خوردن و مابقی کارها را فراموش کرده بود و اصلا میلی به انجام آنها نداشت. 

و من از این همه ذوق و شادابی تو به وجد آمده بودم و از اینکه تو را غرق در شادی و بازی کودکانه ات می دیدم ، تمام سختی و مشکلات کار و زندگی را به همان آب روان سپردم .....

و در آخر با اون ژستهای همیشگیت و با آواز خوندن های قشنگت حسابی من و بابا رو خندوندی .....

 

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)